آکاایران: بیوگرافی هما روستا و همسرش حمید سمندریان + عکس
هما روستا (متولد ۴ مهر ۱۳۲۵– متوفی ۴ مهر ۱۳۹۴) بازیگر سینما،تلویزیون و تئاتر،کارگردان و مترجم ایرانی بود. کارگردان حمید سمندریان همسر اوست.

آکاایران: بیوگرافی هما روستا و همسرش حمید سمندریان + عکس


هما روستا (متولد ۴ مهر ۱۳۲۵– متوفی ۴ مهر ۱۳۹۴) بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، کارگردان و مترجم ایرانی بود. او برای بازی در فیلم ملک خاتون برنده جایزه بهترین بازیگر زن از «جشنواره هنری ادبی روستا» شد، برای بازی در تله تآتر شعبده باز برنده جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره سیما شد و برای بازی در فیلم های تمام وسوسه های زمین و از کرخه تا راین نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر و برای پرنده کوچک خوشبختی نامزد دریافت لوح زرین جشنواره فیلم فجر شد، و برای بازی در لژیون نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن از سومین جشن خانه سینما شد.


آغاز زندگی هما روستا

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


هما روستا سال ۱۳۲۵ خورشیدی در تهران زاده شد. پدرش رضا روستا از مبارزان ضد دیکتاتوری و از رهبران حزب توده ایران در اوایل دهه ۱۳۳۰، چندی پس از تولد هما، به همراه خانواده اش به مسکو در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی کوچ کرد.


تحصیلات هما روستا

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


هما روستا مدرک فوق لیسانس خود را از دانشکده هنرهای دراماتیک بخارست رومانی گرفت. او در سال ۱۳۴۹ به ایران بازگشت و در رشته شیمی مشغول به تحصیل شد ولی آن را نیمه تمام گذاشت.


کارهای هنری هما روستا

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


اولین حضور او در سینما با فیلم دیوار شیشه ای به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۵۰ رقم خورد. سال ۱۳۵۱، هما روستا که در دانشکده هنرهای دراماتیک مشغول تدریس بود، نمایش باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز را با بازی دانشجویان آن دانشکده کارگردانی نمود. از جمله کسانی که با روستا در این نمایش همکاری داشتند می توان از امید جوهری، بدری بدیعی، مهشید افشارپناه و ناصر آقایی نام برد.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


هما روستا درباره بازگشتش به ایران چنین گفته بود:

«بعد از فارغ التحصیلی به آلمان بازگشتم، خانواده ام بعد از فوت پدر در برلین زندگی می کردند و قرار بود من هم در برلین کارم را شروع کنم ولی چون لهجه داشتم، می خواستند مرا به شهر دیگری بفرستند تا ضمن یکی دو سالی کار کردن، لهجه ام بهتر شود؛ اما من تصمیم گرفتم تا به ایران بازگردم. نمی دانم چرا؟ واقعاً هنوز هم نتوانستم دلیل خاصی برای این تصمیم پیدا کنم. شاید دلیلش همان کشش درونی به ایران بود. به هر حال آمدم ایران و ماندم.»


,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


پس از انقلاب در سال ۱۳۶۵، هما روستا در فیلم گزارش یک قتل به کارگردانی محمدعلی نجفی ایفای نقش نمود. در سال ۱۳۶۶ در فیلم پرنده کوچک خوشبختی پوران درخشنده بازی کرد و نامزد دریافت لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از ششمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر در همان سال گردید.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


سال ۱۳۶۸ در فیلم تمام وسوسه های زمین به کارگردانی حمید سمندریان ظاهر شد و نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر گردید. در ۱۳۶۹، جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فرهنگی و هنری روستا به خاطر بازی در فیلم ملک خاتون به کارگردانی حسن محمدزاده دریافت نمود.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


هما روستا دهه ۱۳۷۰ را با بازی در فیلم ممتاز مسافران کارِ بهرام بیضایی(۱۳۷۰) آغاز نمود و در ۱۳۷۱ در فیلم از کرخه تا راین ابراهیم حاتمی کیا به ایفای نقش پرداخت و بار دیگر نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از یازدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر گردید. در ۱۳۷۴ به خاطر بازی در تله تآتر شعبده باز جایزه بهترین بازیگر را از جشنواره سیما کسب نمود.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


در ۱۳۸۰ در مجموعه خاک سرخ به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا بازی کرد. در ۱۳۸۳ نمایش زمستان، نوشته امید سهرابی را روی صحنه برد و در ۱۳۸۴ نیز نمایش سانتاکروز ماکس فریش را با ترجمه ای از خودش کارگردانی کرد. دیگر نمایش او آنتیگون در نیویورک نام دارد که در ۱۳۸۶ روی صحنه برد. بازگشت مجدد روستا به تلویزیون با سریال ترانه مادری در سال ۱۳۸۷ رقم خورد.


زندگی خصوصی هما روستا

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


او با حمید سمندریان، کارگردان مشهور تئاتر ایران ازدواج کرد.


درگذشت هما روستا

هما روستا در ۴ مهر ۱۳۹۴ خورشیدی در بیمارستانی در شهر لس آنجلس آمریکا بر اثر سرطان سینه درگذشت. پیکر او در ۱۳ مهر ۹۴ به ایران منتقل شده و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

هما روستا بر اثر بیماری سرطان سینه از دنیا رفت


فیلم شناسی

سینمایی

  • ۱۳۸۶ -رفیق بد
  • ۱۳۸۰ -لژیون
  • ۱۳۷۵ -زن امروز
  • ۱۳۷۲ -کودکانی از آب و گل
  • ۱۳۷۱ -دو همسفر(اصغر هاشمی)
  • ۱۳۷۱ -از کرخه تا راین(ابراهیم حاتمی کیا)
  • ۱۳۷۰ -مسافران(بهرام بیضایی)
  • ۱۳۶۹ -تیغ آفتاب
  • ۱۳۶۹ -ملک خاتون
  • ۱۳۶۸ -تمام وسوسه های زمین(حمید سمندریان)
  • ۱۳۶۶ -پرنده کوچک خوشبختی(پوران درخشنده)
  • ۱۳۶۵ -گزارش یک قتل(محمدعلی نجفی)
  • ۱۳۵۰ -دیوار شیشه ای(ساموئل خاچیکیان)

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


تلویزیونی

  • ۱۳۸۷ -ترانه مادری
  • ۱۳۸۰ -خاک سرخ(ابراهیم حاتمی کیا)
  • ۱۳۷۹ -با من بمان(حمید لبخنده)
  • ۱۳۷۷ -محاکمه(حسن هدایت)
  • ۱۳۷۵ -شعبده باز(تله تآتر)
  • ۱۳۷۴ -آخرین ستاره شب

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


تئاتر

  • آنتیگون در نیویورک(۱۳۸۶)
  • سانتاکروز(کارگردانی نوشتهماکس فریش ۱۳۸۴)
  • زمستان(نوشته امید سهرابی ۱۳۸۳)
  • مرغ دریائی
  • مرده های بی کفن و دفن
  • گنجینه طلا و سرباز لاف زن
  • دائی وانیا
  • ببر گراز دندان
  • باغ وحش شیشه ای(۱۳۵۱)
  • بازی استریندبرگ
  • بازپرس
  • ازدواج آقای میسیسیپی

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


در ادامه گفتگویی با هما روستا را می خوانید:



با سینما خداحافظی کردم

به موازات کار تئا تر دوست داشتم که تجربه کار تصویر را هم داشته باشم اما متاسفانه سینما خواسته من را برآورده نکرد و همین موضوع باعث شد که دیگر به سمت سینما نروم،. ترجیح می دهم به تئا تر بپردازم. متاسفانه طی سال های اخیر قواعد حضور در سینما تغییر کرده است و به همین خاطر بسیاری از افرادی که دغدغه کار جدی در این عرصه داشتند ترجیح دادند سرشان را با امورات دیگر هنری گرم کنند.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


البته این موضوع به آن معنا نیست که من کارهایی که در سینما انجام دادم نظیر مسافران و از کرخه تا راین را دوست نداشته باشم اما خب متاسفانه مسیری که در ادامه باید طی می کردم توقعات من را برآورده نکرد. حضور در سینما برای خودش یک سنی دارد و نقش هایی که امروز در سینما به من بخورد خیلی کم است. نقش هایی هم اگر باشد، شاید مرا ارضا نمی کند. می دانید که همیشه روی انتخاب نقش هایم وسواس داشتم. هر نقشی را بازی نمی کردم و الان هم به نظرم خیلی دیر شده است.



همای بی حمید

برای من زندگی بدون حمید واقعا سخت است چرا که مجبورم نوعی از زندگی را تجربه کنم که تاکنون نظیر آن را تجربه نکرده بودم. حمید برای من تنها یک همسر نبود بلکه یک رفیق و استاد بود و حالا پر کردن جای خالی فردی نظیر او در خانه و آموزشگاه برای من خیلی سخت است.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


چهل سال بود که صبح ها از خواب بیدار می شدم و از او می پرسیدم «حمید جان قهوه می خوری؟» و حال دیگر کسی نیست که به این سوال من جواب بدهد. پر کردن جای خالی او برای من اصلا راحت نیست.



همه از من می خواهند سمندریان باشم

بعد از اینکه حمید عزیز از میان ما رفت بسیاری از شاگردان او دوست داشتند که من جای خالی او را در محیط آموزشگاه پر کنم و این مکان را هم گسترش دهم. من خودم هم دوست داشتم این کار را انجام دهم اما واقعیت این است که جای خالی حمید را هیچ کسی نمی تواند پر کند. من فقط دارم تلاش می کنم چراغ این مکان روشن بماند و همچنان هنرجویان به این مکان رفت و آمد داشته باشند و همه چیز آنطور که استاد سمندریان می خواهد پیش برود. به همین خاطر حجم کارها برای من به شدت بالا رفته و گاه از خدا می خواهم که به من توان بدهد تا بتوانم از پس انجام این کارها برآیم.



روزهای دانشجویی من

در اروپای شرقی تئاتر خیلی جدی است. به هر حال دیگر نمی خواستم زمان را از دست بدهم. چون رومانیایی بلد نبودم، ابتدا باید یک سالی زبان می خواندم و بعد از قبولی در امتحان، می توانستم سر کلاس های رشته خودم بنشینم.

برای اینکه فرصتم از دست نرود، نزد رئیس دانشکده رفتم و از او خواستم همزمان با شرکت در کلاس های زبان، در کلاس های تئاتر هم شرکت کنم و گفتم اگر ترم اول از پس امتحان ها برنیامدم، مرا رفوزه کنید. او هم پس از کمی فکر و با دیدن اشتیاق من، این پیشنهاد را قبول کرد و گفت اگر نتوانی باید این یک سال را دوباره بگذرانی.

به هر حال من سر کلاس های بازیگری رفتم. زبان اصلا نمی دانستم و خیلی نکات را نمی فهمیدم. از طرفی همکلاسی هایم خیلی سر به سرم می گذاشتند. بچه های هنر هم می دانید که خیلی شیطان هستند. خلاصه یواش یواش زبان رومانیایی را آموختم و ترم هم به پایان رسید. امتحان دادم که اجرای یک مونولوگ بود؛ خیلی خوب اجرا کردم و استادم دیگران را هم دعوت کرده بود تا کار مرا ببینند چون من تنها ایرانی بودم که آن ها در طول زندگیشان دیده بودند.



به خاطر فوت پدرم به ایران آمدم

سال 1349 به ایران بازگشتم. دلیل اصلی این موضوع هم فوت پدرم بود. او همیشه به من می گفت وقتی بزرگ شدی و درست را تمام کردی باید به ایران برگردی. در درونم درباره ایران حس نوستالژیکی داشتم. تصاویر مبهمی از ایران در ذهنم بود و کشش درونی قوی داشتم.


بعد از فارغ التحصیلی به آلمان بازگشتم، خانواده ام بعد از فوت پدر در برلین زندگی می کردند و قرار بود من هم در برلین کارم را شروع کنم ولی چون لهجه داشتم، می خواستند مرا به شهر دیگری بفرستند تا ضمن یکی دو سالی کار کردن، لهجه ام بهتر شود اما من تصمیم گرفتم تا به ایران بازگردم. نمی دانم چرا؟ واقعا هنوز هم نتوانستم دلیل خاصی برای این تصمیم پیدا کنم. شاید دلیلش همان کشش درونی به ایران بود. به هر حال آمدم ایران و ماندم.



وقتی یقه حمید پیش من گیر کرد

مدتی بعد «باغ وحش شیشه ای» تنسی ویلیامز را روی صحنه بردیم که تماشاگران زیادی داشت. یک متن ایرانی هم اجرا کردیم که نوشته خانمی بود و اسمش را به یاد نمی آورم. برای نمایش ها بلیت می فروختیم و تماشاگر هم داشتیم. در واقع کارهایی که در بخارست تجربه کرده بودم اینجا هم انجام می دادم، به ویژه دانشجو ها تجربه اجرا مقابل تماشاگر را نداشتند مگر اینکه کارگردانی آن ها را برای بازی روی صحنه تئاترهای رسمی انتخاب می کرد و برای اولین بار بود که این اتفاق در دانشکده هنرهای دراماتیک و برای تئاترهای دانشجویی می افتاد.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


اتفاقا آقای شنگله و سمندریان هم به دیدن نمایش ما آمدند. آن موقع آقای سمندریان همسر من نبود. بعد از دیدن تئاتر از کارم تعریف کرد و حتی گفت بهتر و ظریف تر از من کار کردی. حالا نمی دانم یقه اش گیر کرده بود یا اینکه واقعا از نمایش خوشش آمده بود.



فارسی بلد نبودم

وقتی به ایران آمدم برقراری ارتباط برایم سخت بود چون فارسی را خوب بلد نبودم. اگر کسی خیلی تند و غلیظ صحبت می کرد، اصلا حرف هایش را نمی فهمیدم و باید با من شمرده و آهسته حرف می زدند. یکی از آشناها مرا به دکتر فروغ رئیس دانشکده هنرهای دراماتیک معرفی کرد. وی به من گفت چون فارسی بلد نیستی و با فضای تئاتر ایران هم آشنایی نداری، نمی توانی الان بازی کنی. او گفت در دانشکده ما استادانی مثل آقای شنگله، سمندریان و... تدریس می کنند، سر کلاس آن ها برو و ببین دوست داری با کدام یک همکاری کنی.

سر کلاس ها رفتم و بعد به او گفتم روش ها با آنچه آموخته ام خیلی متفاوت است. برای همین پیشنهاد دادم زنگ فوق برنامه را به من بدهند و او هم قبول کرد و شروع به کارگردانی کردم. چون خودم هم سن کمی داشتم با دانشجو ها خیلی راحت بودم. البته هنوز هم با جوان ها خیلی راحت هستم.



استاد در دام ازدواج افتاد

در این موضوع که دانشجو ها خیلی دوست دارند با استادشان ازدواج کنند تردیدی نیست. به همین خاطر در آن دوران سایر بچه ها دوست داشتند کاری بکنند که من و حمید با هم ازدواج کنیم، برای همین پیش من همیشه تعریف او را می کردند و می گفتند استاد بهترین مرد دنیاست؛ خوش تیپ و مهربان و اصلا حرف ندارد. جلوی سمندریان هم تبلیغ مرا می کردند.



ازدواج با حمید من را سختگیر کرد

من بازیگر ثابت تئاترهای او شدم و از این همکاری خیلی راضی بودم؛ چرا که او جزو بهترین کارگردان های تئا تر ایران بود و خیلی خوب با بازیگرها کار می کرد. وقتی در نمایش های سمندریان بازی می کردم دائم درگیر کار بودم. البته این همکاری هم خوب و هم بد بود. برای اینکه هم شغل بودیم و چون به او عادت کرده بودم نمی توانستم با کارگردان دیگری همکاری کنم و زمانی که سمندریان ناخواسته از تئاتر دور شد، این کار نکردن برایم سخت بود.

چند باری با کارگردان های دیگر کار کردم اما راحت نبودم و راضی ام نمی کرد. پس رفتم سراغ کارگردانی تئاتر. سال 61 پسرم کاوه به دنیا آمد و عطر و رنگ مضاعفی را به زندگی ما بخشید. هر چند که کاوه هیچ گاه وارد عرصه هنر نشد و ترجیح داد زندگی اش را در عرصه کامپیو تر سپری کند.



حمید سمندریان همسر هما روستا

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها


حمید سمندریان (زادهٔ ۹ اردیبهشت ۱۳۱۰در تهران – درگذشتهٔ ۲۲ تیر ۱۳۹۱در تهران) کارگردان ایرانی تئاتر بود که در سال ۱۳۴۲ گروه تئاتر منسجمی به نام گروه هنری پازارگاد تشکیل داد.

فعالیت تئاترش را حین تحصیل در دورهٔ متوسطه آغاز کرد. او در کلاس های تئاتر و هنرپیشگی حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی شرکت کرده است که زیر نظر عبدالحسین نوشین اداره می شد. سمندریان همچنین ویلون می نواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون، برادر بزرگتر جلال ذوالفنون بود. او خود دربارهٔ این دوران و گرایشش به تئاتر می گوید:

من از اول با خودم شرط کرده بودم هر طوری شده تئاتری بشوم. حتی این جا شاگرد ویولن آقای ذوالفنون بودم. وقتی ایشان می دید من کلاس حسین خیرخواه هم می روم، به من می گفت برو آن جا. این جا توی کلاس ویولن وقتت تلف می شود. می گفت من نمی خواهم روی علاقه ات حرف بزنم اما این پرش «آرشه» که به تو گفتم، باید یک هفته وقت بگذاری تا خوب یاد بگیری. نیا این جا و وقتت را تلف نکن. من هم آمدم خانه و یک شب گریه کردم و دیگر نرفتم. رفتم کلاس حسین خیرخواه. تئاتر را ترجیح دادم.

حمید سمندریان پس از اتمام دورهٔ دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دورهٔ مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد. برخورد با تئاتر آن قدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمی گذاشت و به همین دلیل برای همیشه از موسیقی خداحافظی کرد.

سمندریان که در آلمان به جای مهندسی تأسیسات سر از کلاس های مارکس راینهارت درآورده بود، بعدها به مؤسسه ادوارد مارکس می پیوندد که در آن جا تئاتر را به طور جدی تر می آموزد. او طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که یکی از استادان برجستهٔ تئاتر بود اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفه ای مشغول به کار شد.

وی پس از پایان این دوره به دعوت ادارهٔ هنرهای نمایشی دراماتیک ادارهٔ کل هنرهای زیبای ایران به کشور برگشت. سمندریان به دنبال اجرای تئاتر بود ولی پس از این که تلویزیون راه خود را به خانه ها باز کرد به تیم او برنامه ای تلویزیونی سفارش دادند ولی سمندریان از این اتفاق راضی نبود. به این ترتیب، نخستین کار حمید سمندریان تله تئاتر «جراحی پلاستیک» نوشتهٔ پیر فراری بود که در سال ۱۳۴۰ برای تلویزیون ملی ایران (ثابت پاسال) کارگردانی کرد. یک سال بعد او و تیمش درا دارهٔ هنرهای دراماتیک سالن ۵۰ تا۶۰ نفری درست کردند که چند برنامهٔ تئاتری در آن اجرا شد. سمندریان اولین اثر خود، نمایش نامهٔ «دوزخ یا در بسته» نوشتهٔ ژان پل سارتر را در همین تالار نوبنیاد به روی صحنه برد و فعالیت های خود را به شکل پیوسته در عرصهٔ تئاتر ادامه داد. همچنین با همکاری مهدی فروغ به تأسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود دست زد.

پس از آن حمید سمندریان به دعوت مهندس هوشنگ، مهدی برکشلی و با همکاری مهدی نامدار دانشکدهٔ تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه تا پایان عمر در دانشگاه های تهران و کلیهٔ دانشگاه های تئاتری ادامه داد. همچنین در سال ۱۳۴۸ تدریس در دانشکدهٔ هنرهای زیبا را آغاز می کند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و در پی انقلاب فرهنگی و پاک سازی دانشگاه ها از بسیاری از استادان، حمید سمندریان نیز به دلیل سوءظن به گرایش به کمونیسم به دلیل ترجمهٔ «دایرهٔ گچی قفقازی» از فعالیت دانشگاهی منع شد. در نتیجه سمندریان به ناچار رستورانی باز کرد تا خودش و چند نفر از دانشجویانش اگرنه از طریق تئاتر، بلکه از راهی شرافتمندانه زندگی کنند. پس از مدتی با وساطت شاگرد سابق وی،بهروز غریب پور که در آن دوران مورد وثوق بعضی از کسانی بود که بهکانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد شده بودند از این اتهام تبرئه شده و قرار شد سمندریان به دانشکدهٔ هنرهای زیبا برگردد.

در نیمهٔ نخست دهه ۱۳۷۰ ناصر باباشاهی رییس دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه تهران از حمید سمندریان دعوت کرد تا گروه نمایش این دانشکده را راه اندازی کند و بدین ترتیب سمندریان پایه و اساس این گروه را گذاشت.

در سال ۱۳۷۳ به تأسیس کلاس های آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیاری از آن جا دانش آموخته شدند و به عرصهٔ حرفه ای هنر وارد شدند.

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

عکس بچگی هما روستا


,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

عکس هما روستا قبل از انقلاب


,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

,هما روستا،بیوگرافی،بازیگران،بازیگر،تئاتر،سینما،سینمای ایران،سینما و تلویزیون،مترجم،حمید سمندریان،چهره ها

عکس هما روستا در آخرین روزهای زندگی اش



منبع :

منبع : بخش بیوگرافی آکاایران
برچسب :