روزنامه شرق - مریم متولی: امیر نادری، فیلم ساز تأثیرگذار ,گفتگو  با امیر نادری در دانشگاه تورنتو امیر نادری,سینما,فیلم تنگنا,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها


«تنگنا»، نوآر نیست

 در ابتدای جلسه، فیلم «تنگنا» به نمایش درآمد. در ادامه شرکت کنندگان نشست سؤالات خود را درباره ,گفتگو  با امیر نادری در دانشگاه تورنتو امیر نادری,سینما,فیلم تنگنا,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها


کودکی، بوشهر و تنگسیر

 نادری به دلیل همین تأثیری که به گفته او از


نادری و سینمای امروز ایران

امیر نادری، به عنوان کسی که پایه گذار سینمای موج نو در ایران بوده، در برابر پرسش یکی از شرکت کنندگان در این جلسه در ارتباط با دنبال کردن سینمای امروز ایران، عقیده اش را درباره کسانی که امروز در ایران فیلم سازی می کنند، چنین بیان می کند: «راستش خیلی کم. اگر فیلمی را دیدید که گفتند من هم دیده ام، یقین بدانید چندین بار از من خواسته شده و حتی گاهی توسط خود سازندگان و به همراه آنها فیلم را دیده ام. در فیلم هایی هم که دیده ام همه چیز عوض شده. مردم، خیابان ها و دیگر تهران، آن تهرانی که من می شناختم، نیست. من ٣٢ سال است که از ایران خارج شده ام و هرگز در این مدت بازنگشته ام. حتی تلفن هم نزده ام. خیلی هم ایران را دوست دارم. حتی یک فامیل خیلی کوچکی دارم که اگر یک دلار دربیاورم نصفش را برایشان می فرستم و حتی نمی دانم که آنها، آن را می گیرند یا نه. در مجموع اگر از فیلم سازان داخل ایران فیلمی هم دیده باشم در جشنواره ها بوده؛ مثل فیلم «گبه». آنچه بیشتر دیده ام شیفتگی این بچه هایی است که حالا در ایران فیلم می سازند. ولی کم دیده ام و نمی توانم درباره اش حرف بزنم. اما فیلم هایی که دیده ام حتما در هیأت های داوری و جشنواره ها بوده که دیدم. مثلا فیلم «چندمتر مکعب عشق» را وقتی در ژاپن عضو هیأت داوران بودم، دیدم؛ خیلی جنگیدم که جایزه هم بگیرد. چون بسیار فیلم خوب و قوی و استخوان داری از آب درآمده بود. اما بقیه اعضای هیأت داوران موافقت نکردند».

امیر نادری بعد از ساختن «تنگسیر» در هیچ فیلم دیگری از موسیقی فیلم استفاده نکرده و از این کار احساس رضایت می کند. می گوید به دنبال ساختن قهرمان از این طریق نبوده. همیشه در پی این بوده که از خودش در سینما مایه بگذارد. وقتی یکی از حاضران در جلسه می پرسد که اگر با اطلاعات امروزش به سال ها پیش و زمان ساختن تنگسیر بازگردد باز همین موسیقی را برای فیلم بر می گزیند که قاطعانه پاسخ می دهد: «نه!»

در خلال پرسش ها از امیر نادری، صحبت از لحن و زبان در فیلم های دهه های ٤٠ و ٥٠ ایران می شود؛ اینکه تهران استانداردی بوده برای ساختن فضاها و زبان کاراکترهای فیلم نیز اغلب زبان و لحن لمپن های تهران بوده است. از او مشخصا سؤال می شود که آیا در این دوران فیلم سازی بوده که لمپن هایی را در فیلمش نشان دهد که شهرستانی اند و با لحنی جز آنچه همه در فیلم فارسی ها شنیده ایم، صحبت کنند؟ پاسخ می دهد: «هرفیلم مهمی که در ایران ساخته شد من در آن مسئولیتی برعهده داشتم. مثلا در «قیصر»، «حسن کچل» و «پنجره» عکاس بودم. این شانس را من خیلی داشتم. فریدون گله این کار را کرد. او چیزی داشت در دیالوگ ها که متفاوت بود. فیلم های آقای کیمیایی را هم آن موقع مردم دوست داشتند اما نمی دانم الان ماندگار می شود یا نه. ولی فریدون گله این چیزی که شما می گویید را داشت و متن را خوب می نوشت».

یک نفر از میان جمع می گوید: «برای من فیلم «دونده» بهترین فیلم ایران است». صدای نادری در جمع می پیچد: «برای من هم همین طور. هر فیلم برداری برای اینکه اوج بگیرد یک فرمی دارد. من خودم را در تن همه کسانی که با آنها کار می کنم، مجسم می کنم. در تن یک بچه، در تن فیلم بردار. در تن همه. یعنی وقتی می گویم اکشن، دیگر امیر نادری نیستم و یک جوری با اینها رفیق و برادر می شوم که خودشان را بیرون بریزند و بازی شان را بکنند. به آنها جرئت می دهم که انگار آنها کارگردان من هستند و این ارتباط خیلی سخت و شکننده است. از روز اول من اطمینان گروه را جلب می کنم. همه چیز سر فیلم برداری با جلب اعتماد شروع می شود».

در فیلم «تنگنا» لوکیشن خرابه ها و ویرانه های شهر زیاد است. بخش زیادی از فیلم در تعقیب وگریز علی خوشدست در این فضاها می گذرد. یکی از حاضران از نادری می پرسد: «آیا در پس انتخاب چنین فضای ویرانی، حرف و سخن و تفکر خاصی هست؟» جواب می دهد: «خانه آدم بدبخت کجاست؟ خرابه. در واقع جای آخر آدم بیچاره است. تهران آن روزها بعضی بخش هایش بازسازی و مدرن شده بود برای همین این خرابه ها بیشتر به چشم ما می آمد».امیر نادری بارها در طول صحبت هایش تأکید می کند کسی است که هرکاری را شروع کند، باید آن را به بهترین شکل به انجام برساند. کسی می پرسد با این شرایط در خارج از ایران برایش سخت نیست که به زبان دوم فیلمنامه بنویسد؟ جواب می دهد البته که سخت است. اما نه سخت تر از اینکه به ژاپن رفته و آنجا درس خوانده. از تجربه دیدن فیلم های مطرح در ژاپن می گوید و این که دلش نخواسته در دنیای مادی سینما غرق شود. از بی مهری ها می گوید که چهار، پنج سال نخست آزارش داده است و باعث شده گذشته، فیلم سازی و خاطره های ایران را در یک جعبه بگذارد و درش را ببندد و تصمیم گرفته موفقیتی تازه را تجربه کند. یکی از حاضران به یادش می آورد که او درست شبیه «امیرو» است؛ همو که بعد از بردن رقیبش در مسابقه همچنان می دود. می دود تا ببیند تا کجا می تواند ادامه دهد... .
منبع : بخش بیوگرافی آکاایران
برچسب :