گفتگو با اکبر زنجانپور بازیگر نقش عموی مختار - اخبار ستاره ها ، اخبار چهره ها ، سلبریتی ها
از مختارنامه آغاز می کنیم و به رازهای او در بازیگری می رسیم چند دقیقه ای نشستن با او به هرکسی می نمایاند که مردی عاطفی اما پخته روبه رویش نشسته از این حس و

آکاایران: گفتگو با اکبر زنجانپور بازیگر نقش عموی مختار

آکاایران: از مختارنامه آغاز می کنیم و به رازهای او در بازیگری می رسیم. چند دقیقه ای نشستن با او به هرکسی می نمایاند که مردی عاطفی اما پخته روبه رویش نشسته. از این حس و از این باور می پرسم و...
 اکبر زنجانپور ایفاگر نقش سعید ثقفی در مختارنامه
بازیگری کشف یک راز است
محوطه کوچک استودیوی هشت رادیو ایران. محل اجرای نمایشنامه ای رادیویی به کارگردانی اکبر زنجانپور است. نمایشنامه ای نوشته ایبسن با عنوان «استاد معمار». زنجانپور بر نیمکتی بیرون از رژی نشسته است و می خواهد فقط بشنود. نمی خواهد صحنه اجرای صداها را ببیند تا با سامعه هوشمندش کارگردانی کند. گاهی می آید و تشری می زند. نیرویی می دهد. تکرار می کند و باز می رود و خیره به زمین می ماند تا صدای بازیگران را بشنود. در نهایت گویی همه چیز به سامان می شود. همه همدیگر را در آغوش می گیرند و از هم تشکر می کنند. لابد کار، آنچنان شده که باید.
از اکبر زنجانپور می خواهم که برای گفت و گو به استودیوی رادیو برویم. همانجا که لحظاتی پیش بازیگرانش در حال ایفای نقش رادیویی بودند. می پذیرد و با استاد، پشت یکی از آن میکروفن های کوچک می نشینیم و سخن را آغاز می کنیم. صدای او یادآور «عطر گل یاس» است. گویی در صدای اوست که کسی می خواند: «یاس بوی مهربانی می دهد/ عطر دوران جوانی می دهد» «آوای فاخته» می بارد از صدای این پیر. از مختارنامه آغاز می کنیم و به رازهای او در بازیگری می رسیم. چند دقیقه ای نشستن با او به هرکسی می نمایاند که مردی عاطفی اما پخته روبه رویش نشسته. از این حس و از این باور می پرسم و استاد اگرچه کوتاه جواب می دهد اما سخاوتمندانه می کوشد شاگرد را مجاب کند. گفت و گوی ما با اکبر زنجانپور پیش روی شماست. در نقش سعید ثقفی، عموی مختار و حاکم مدائن در سریالی به کارگردانی داوود میرباقری. کاری که خودش می گوید پر از شور و تپش بود.
از اولین قسمت های مختار ما چهره شما را دیدیم به عنوان عموی مختار. به ما بگویید چطور شد که به پروژه مختارنامه دعوت شدید؟
خیلی از کارها به آدم پیشنهاد می شود و گاهی دوست نمی دارد و وارد نمی شود. بعضی از کارها هم هست که آدم دوست می دارد. این کار که از طرف آقای میرباقری به من پیشنهاد شد نقش و متن را خواندم و دیدم جای کار دارد. کارگردانی مثل میرباقری هم هست و همه اینها نکات مثبت کار بود.
چه چیز در نقش بود که احساس کردید باید بازی کنید؟
نقش افت و خیز دارد و برای من نقش جدیدی بود. می خواستم خودم را وارد ورطه این نقش کنم تا بدانم چگونه است. به هر حال جذابیت هایی داشت. مضافا این که بازیگری یک راز است. نمی توان درست توضیحش داد. بازیگر موفق در مخیله و جهان بینی خود وارد ورطه ای می شود که این راز را کشف می کند. هرکس به نوعی. من هم به هر حال سعی می کنم وارد هر نقشی که می شوم راز آن نقش را با رازی که در درون خودم هست تطبیق دهم و به نتیجه جدیدی برسم. این برای من جذاب است. اصولا این نقش هم از این قاعده مستثنا نبود. دیدم که دارای رمز و رازهایی است. در درون من هم به عنوان انسانی که کارش بازیگری است رمز و رازی هست. گفتم برویم ببینیم من و این نقش چه می کنیم با هم. راهنمایی های کارگردان را هم نمی توانم نگویم. روی صحنه اتفاق خوشایندی افتاد که به گمان من قابل گفتار نیست. به هر حال میرباقری هم برای خود دارای رمز و رازی است به عنوان یک آدم متفکر. در این میان نقش و من و کارگردان بودیم که اتفاقات خوبی افتاد.
در راه بردن شما به عنوان بازیگری با تجربه، کارگردان چه نقشی دارد. مقصودم این است که به هر حال برای یک بازیگر متوسط می توان نقش کارگردانی مانند میرباقری را درک کرد. اما او برای اکبر زنجانپور چه می توانست بکند؟
نکته همینجاست. ممکن است من با کارگردان دیگری کار کنم و نتیجه کار ضعیف یا متوسط از کار دربیاید. مجموعه آن کار و حضور کارگردان مهم است که مرا کشف می کند و می داند با من چگونه برخورد کند. من هم به او اطمینان دارم و خودم را به او می سپارم. بنابراین بدون این که دیالوگ زیادی گفته باشیم این اتفاق افتاده. منظور این نیست که مهارت بازیگری یا تکنیک را با هم در میان بگذاریم. بلکه سعی کردیم این راز را پیدا کنیم که نمی توان گفت. همان است که ضبط شده.
سعید ثقفی در فضای سیاسی اجتماعی که قرار است زمینه ساز خروج و ظهورمختار شود چه نقشی داشت؟ در اولین قسمت ها ما اختلافی میان تحلیل مختار و عمویش دیدیم. اینها به دو قطب متضاد تبدیل شدند که سرانجام هم حاکم مدائن، مختار را از سرکردگی سپاهش راند. تحلیل تان از نقش چه بود؟
او حاکم مدائن است و از دوره حضرت علی(ع) اینجا بوده و بعد از ایشان هم در دوره امام حسن(ع) در پست خود ابقا می شود.
منصوب حضرت علی(ع) است؟
بله. او در زمره فداییان علوی است. مختار را بزرگ کرده و براو حکم پدری دارد و اگر اختلافی هست در واقع تنبیه مختار است و نه صرفا راندن. این که می بیند که مختار دنیایش جداشده با خود می گوید که من زحمت چه را کشیده ام؟ در واقع او را تنبیه می کند. می داند زمینه مختار زمینه خوبی است و مانند یک پدر او را تنبیه می کند تا حواسش جمع باشد.
ولی در نهایت به نظر می رسد تحلیل مختار درست از آب در آمد. یعنی تحلیلی که مختار از بافت نیروهای هوادار امام داشت و آنالیز او از احتمال جنگ و پایداری نکردن اطرافیان در نبرد که در برخی از گفته هایش متذکر شد که اینان امام را به صلح رهنمون می کنند؟
این قصه البته وارد این ماجرا نشد.
گفتید علت حضوری این نقش چیست؟
علت حضوری این نقش در واقع یک «اورتور» است. ما عموی مختار را در زمانی می بینیم که مختار به سمت زراعت رفته و قیل و قال را رها کرده. حالا شرایطی پیش می آید که امام حسن به مدائن می روند. پس عموی او تشخیص می دهد امروز می طلبد که کمک کند. زمانی که اتفاق صلح و... می افتد قصه وارد این ماجرا نمی شود. علت حضوری سعید ثقفی این است که به نوعی مختار را به ما بشناساند. مختار و تردیدهایش را. حالا که از تردید جدا می شود و وارد قصه می شود با صحبت های عمویش محکم وارد می شود. ما وارد قصه زندگی عموی مختار نمی شویم. تنها یک زنگ است.
و در می یابیم که مخالفت مختار از منظر تعلق است به خاندان ائمه و سعید ثقفی نقش برجسته کننده را دارد.
بله. اختلاف نظر را هم از منظر درام می توان دید.
حالا که نقش را بازی کرده اید دوستش دارید؟
بله نقش را دوست دارم. ویژگی ها را البته باید بیننده بگوید. اما از سوی من همان طور که گفتم رازی در درون من بود که آن را کشف کردم و از این کار راضی هستم. شخصیت سعید ثقفی این گونه است که پیش از آن که فرمانروا باشد مرید است. به نوعی خود را موظف می داند که بایستد و در مدائن انجام وظیفه کند تا حکومت کند و قیافه بگیرد. او سیاست را در خدمت ارادتش قرار می دهد. ارادتش را در خدمت سیاست قرار نمی دهد.
درباره دیالوگ ها و برخی فضا ها انتقاداتی را شنیده ایم. خود شما نظرتان درباره مختارنامه چیست؟
من فکر می کنم خیلی خوب است. نظرات، متفاوت است. چیزی هم که مدشده این است که همه می آیند تا ایراد کار را بگیرند. کسی صبر نمی کند تا کار را ببیند و بگذارد در تنش بنشیند و بعد درباره آن اظهارنظر کند. مقداری هم سلیقه ای برخورد می شود. قصه هایی شبیه به قصه مختار و تاریخ به گونه ای است که این سلیقه خیلی در آن نقش دارد. هرکسی به گونه ای تاریخ را در درون ذهن خود دکوپاژ کرده. هرکسی از تاریخ از دوران کودکی لوکیشن خود را دارد. از اتفاقات و حوادث. حالا کسی می آید و این وقایع را به تصویر می کشد. اما فیلم همان نیست که در ذهن او بوده. طبیعی است که نویسنده و کارگردان هستند که لوکیشن هایی را که از دوران کودکی از تاریخ دیده اند به تصویر می کشند. من که می بینم این تصاویر با ذهنیت من جور نیست گمان می کنم که این کاری اشتباه یا نادرست است. در حالی که ما باید مجموعه را ببینیم. نباید سلیقه ای برخورد کرد. اصولا ناخودآگاه این اتفاق می افتد. در نمایشنامه ها و درام های بزرگ دنیا هم همین طور است. مثلا صدسال تنهایی مارکز را من در سال های مختلف خوانده ام و هربار لوکیشن ها را به شکلی متفاوت دیدم. مثلا خانه قهرمان قصه را به گونه ای دیگر دیده ام. یا آدم ها را به رنگ های گوناگون می دیدم. حالا اگر فیلم این رمان را بسازند بدون تردید کارگردان چیزی را به تصویر می کشد که من هرگز ندیده ام. آن وقت می پرسم چرا آنچه را من دیده ام در این فیلم نیست؟ پاسخ این است که قرار نیست باشد!
پیش از ایفای نقش سعید ثقفی را می شناختید؟ یا مطالعه ای درباره این شخصیت داشتید؟
در حد معمول و در حدی که آدمی از تاریخ می داند. در حد جزییات نه. اما سوالاتی از کارگردان داشتم که از آقای میرباقری می پرسیدم. منابع هم من نخواستم که در اختیارم بگذارند. چرا که با خواندن این منابع آدمی دچار تردید می شود. چون ما که نمی دانیم سعید ثقفی کیست و چگونه بوده و شکل و شمایل او آیا به همین حالت بوده است یا نه؟ عملکرد تاریخی او برای ما مهم است. این که او غذا چه می خورده و چه چیز را دوست داشته که اساسا در تاریخ نیست. نیازی هم نداریم.
همین را می خواستم بپرسم. شما در روایت تاریخ و حتی در ایفای نقش شخصیت های تاریخی اعتقاد دارید باید به خود تاریخ مراجعه کرد و همان طور که بوده بازتابی واقعی از آن به نمایش گذاشت؟
اینها به کمک همدیگر می آیند. به گمان من هیچ بایدی وجود ندارد. چه بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ، اعلام حضور می کند. از سوی دیگر هم شما در حال خلق ذهنیت خودتان از تاریخ هستید. پس اینها لازم و ملزوم همدیگر هستند.
شما نقش های دیگری را در سریال های تاریخی بازی کرده اید. مثلا نقش «سهل» را در «تنهاترین سردار» به کارگردانی آقای فخیم زاده. این دو چه تفاوت هایی با هم داشت؟
خیلی تفاوت داشت. این دو آدم های متفاوتی هستند. ربطشان البته این است که هر دو شخصیت تاریخی هستند.
از مختارنامه به نظر می رسد راضی ترید؟
نه. نقش سهل را هم بسیار دوست داشتم.
چرا؟
به عنوان بازیگر برای من نقش خیلی خوبی بود و برای من جذابیت داشت. زیرکی خاصی در سهل هست. اما در سعید تماما اعتقاد است. جنس این دو بازی با هم متفاوت است. وقتی نقش فردی سیاس را بازی می کنید می دانید که او آینده نگر است و همه چیزش را بر حساب و کتاب پیش می برد. فکر می کند. حرکت دست سهل حرکت دست حسی نیست. او بر اساس نیاز و برنامه این کار را می کند. قدم که می زند هم بر مبنای محاسبه است. اما شخصیتی مانند سعید ثقفی حرکت دستش حرکت دست حسی است. نگاه او پاک تر است و دیگری نگاهش مرموزتر و درونی تر و پیچیده تر است. این دو نقش دقیقا متضاد است. شباهت این دو فقط این بود که بازیگر هر دو یکی است. اما تمام سعی من این بود که شبیه به هم نشوند و پیشنهاد کردم به آقای میرباقری که چنین نشود. او هم انگار پیش از آن که من بگویم چنین نظری داشت و پیشنهاد شد که مثلا یک بینی بزرگ برای من بگذارند. تیپ کلی من با قبلی فرق می کرد و این گریم کمک کرد که به نقش من نزدیک تر باشد. روی این جزییات هم فکر شده.
گفتید بازیگری یک راز است. ما شما را در نقش های مختلف دیده ایم و این راز را سال هاست که با شما کشف می کنیم. گاهی شما را در صحنه تئاتر می بینیم. گاهی مثل امروز مشغول کارگردانی یک نمایشنامه رادیویی. گاهی هم در تلویزیون. این همه تلاش و تکاپو برای کشف راز بالاخره آقای زنجانپور را به کجا کشانده. امروز با بازیگری چه می کنید؟
حتما این راز کشف نخواهد شد. هیچ کس راز خود را پیدا نمی کند و زیبایی زندگی در این است که حرکت کنیم به سمت کشف راز. آدمی غیرقابل پیش بینی است. هرلحظه یک جور است و با اتفاقات گوناگون شکل عوض می کند. مدام به گونه ای است. نه این که شخصیتش عوض شود، اما شکل او تغییر می کند. وقتی یک واقعه بد اتفاق می افتد انسان به گونه ای است و وقتی واقعه ای خوب اتفاق می افتد آدمی خوشحال است و به گونه ای دیگر. این خوشحالی چیست و تا چه حد ارزشمند است؟ خبر بد چقدر فاجعه دارد؟ اینها همه باعث می شود که آدمی همیشه در تلاش یافتن خود باشد. ولی فکر نمی کنم کسی بتواند خودش را پیدا کند. تمام زندگی من و شما جستجو برای یافتن این راز است. همه داریم تلاش می کنیم خودمان را بفهمیم. این فهم، متکامل می شود. کسی مرحله ای را طی می کند و حالا راز بزرگ تری در پیش رو دارد. کسی که جستجوگر نیست و اندیشه ای ندارد از ابتدا فکر می کند همه چیز را می داند. پس رازی برای او نیست. اما وقتی تلاش می کنی که پیدا کنی مدام جلوتر می روی و لذت زندگی در این است که مدام تلاش کنی و به رازی جدیدتر برسی. یعنی نقطه پایان ندارد. ممکن است راز این لحظه را کشف کنی. اما راز کلی کشف نمی شود. مدام باید جلوتر رفت. مگر این که ذهنی جستجوگر نداشته باشی و در لحظه ای در جایی بایستی. اگر کسی بایستد دیگر همه چیز می ایستد.
2 سال است در صحنه تئاتر حضور ندارید. ما اصولا دیده ایم شما نمایشنامه های خارجی کار می کنید. الان تئاتر را چه می کنید؟
من به خارجی یا ایرانی بودن نمایشنامه کار ندارم. کاری که دعوتم کند و متن مرا صدا کند به سمت او می روم. برنامه ریزی برای این کار ندارم. اجازه می دهم همواره اتفاق بیفتد. اتفاق اصلی در اغلب اوقات درباره متن های ترجمه شده افتاده. من متن چخوف یا ایبسن را برای خارجی ها نمی دانم. اینها مال ماست. چون هنر بشر متعلق به یک جا نیست. سوفوکل سال های دور از این تئاتر نوشته و هنوز در همه جای دنیا اجرا می شود و با استقبال مواجه می شود. چون راجع به بشر صحبت می کند. همان طور که اگرچه حافظ در ایران به دنیا آمده ولی فقط برای ایران نیست. او متعلق به همه بشریت است. مولوی چگونه می تواند فقط متعلق به ایران باشد؟ او در ایران زیسته وبه زبان پارسی شعر گفته، ولی متعلق به همه جهان است، چون اندیشه او در خدمت بشریت است. متن ترجمه هم از زبانی به زبانی دیگر، راجع به درد و نگرانی ها و خوشبختی های انسان است، درباره انسان سخن می گویند، نگران انسان و یک اثر هنری برای همه انسان هاست.
شما را انسانی عاطفی می بینم و در انتخاب کارها و نقش ها به نظرم بیشتر از حستان استفاده می کنید. یعنی علاوه بر داشتن تکنیک و... عاطفه و حس در شما غلبه دارد. این طور است؟
انسان بدون حس، کامپیوتر است. من تکنیک را در خدمت حس می بینم، چون مخاطب من انسان است با گوشت و پوست و استخوان و احساساتش. من نمی توانم هنر را مجزا از مخاطب ببینم. من نمی توانم به شکل دیگری ببینم. من می گویم کاری که تماشاگر دارد حتی یک نفر باید به او احترام بگذارم و تمام هستی خودم را برای او بگذارم. اگر این نباشد او چگونه با من ارتباط برقرار می کند؟ از طرفی نمی گویم باید کار را چنان ساخت که از سر و کول کارگردان بالا بروند. اگر کار بگیرد و بیننده و تماشاگر داشته باشد چه بهتر. آرزوی ما این است که تماشاچی زیاد داشته باشیم و مورد استقبال قرار بگیریم. اما این دلیل نمی شود که کار را بی ارزش کنیم و بشکن و بالا داشته باشیم که همه بیایند. تماشاگر تئاتر می آید به جایی که با او یک ارتباط سالم و سازنده برقرار شود. می آید تا اتفاق خوشی در او بیفتد.
همین رابطه را با تماشاگر را در کار تلویزیونی هم دارید؟
تماشاگر من در آنجا لنز دوربین است؛ ولی در نهایت می دانم که تماشاگران من انسان ها هستند. باید انتخاب کار به گونه ای باشد که در خدمت مردم باشد. با این شیوه، ارتباط لازم ایجاد می شود.
ما بارها از بزرگان تئاتر شنیده ایم که کار روی صحنه را به دلایلی به کار در تلویزیون ترجیح می دهند...
ولی کار نمی کنند! (با خنده) همیشه ما شنیده ایم که تئاتر یک سری عاشق دارد که نمی آیند کار تئاتر انجام دهند! اینها بیشتر به اعتقاد من دیالوگ است.
به هر حال حس شما در این باره چیست؟
ببینید، تماشاگر تئاتر انتخاب می کند. در صف می ایستد و بلیت می خرد و می آید و می نشیند و از خانه که راه می افتد خود را متمرکز بر دیدن تئاتر می کند. اما در تلویزیون چنین نیست. در اینجا تماشاگر همه کارهایش را انجام می دهد و در عین حال تلویزیون هم می بیند. مثلا اگر نادان باشیم می گوییم در یک مجلس عروسی باید بتهوون پخش شود. خب طبیعی است که در مجلس عروسی جایی نیست که در آن بتوان بتهوون پخش کرد. فرق در اینجاست. تماشاگر تئاتر می آید ارتباطی لازم و درست با او برقرار شود. اما در خانه تلویزیون جنبه سرگرمی دارد. تئاتر کمتر جنبه سرگرمی دارد. مردم باید وقتی تلویزیون را می بینند آرامش پیدا کنند. باید طوری باشد که وقتی تماشاگر کارش را انجام می دهد برنامه تلویزیون را هم دوست داشته باشد.
شما را در تلویزیون با آوای فاخته و عطر گل یاس به یاد می آوریم. ارزیابی شما پس از این همه تجربه از نسلی که امروز کار تلویزیونی انجام می دهد نسبت به دوران خود شما چیست؟
من قبل از انقلاب فقط یک سریال بازی کردم آن هم آتش بدون دود به کارگردانی و نویسندگی آقای نادر ابراهیمی. بعد از انقلاب با عطر گل یاس شروع شد. ممکن است الان حرفه ای تر شده باشد اما در آن زمان تپش و تنش آدم ها برای کار خوب کردن خیلی بیشتر بود. الان کمرنگ شده.
 امروز بیشتر به یک بازار کار تبدیل شده. البته قصد این است که کار هنری انجام شود و در نهایت هم کار هنری اتفاق می افتد. اما تب و تاب در کار نیست. دلشوره و دلهره و خوشامد که لازمه کار است کمرنگ شده. بیشتر به عنوان یک شغل به آن نگاه می شود تا یک هنر.
این تب و تاب و خوشامد چگونه بود؟ چگونه اتفاق می افتاد؟
همه گروه سعی می کرد کارش را به بهترین وجه انجام دهد. خود کار مهم بود نه پز دادن برای کار یا دستمزد. در وهله اول خود کار اهمیت داشت. الان من شنیده ام خیلی ها قبل از این که بپرسند کارگردان کیست یا نقش چیست از پول می پرسند. این زشت است. البته باید پول گرفت وکوتاه هم نیامد؛ اما در وهله اول باید دید کار چیست. این فراموش شده است.
الان وقتی با کسانی مثل میرباقری در مختارنامه کار می کنید آن تپش و تنش وجود دارد؟
بله. او از هیچ چیز نمی گذشت. همه چیز باید همان طور که می خواست انجام شود و همه گروه سعی می کردند همان کار را بکنند. فضای بسیار خوبی بود. فضایی حرفه ای بود. اصلا این امر به کارگردان مربوط است و تهیه کننده و کسانی که حمایت می کنند و این که چقدر دست کارگردان را باز می گذارند. همین میرباقری را اگر امکانات را از او بگیرند دیگر کاری نمی تواند انجام دهد. همه چیز به همدیگر وصل است. همه اینها می تواند باشد به شرط وجود امکانات. نقاشی نیست که فقط رنگی لازم داشته باشد. اینجا باید یک جمعیت راضی راه بیفتد. جمعیتی که وقتی سر کار می آید حالش خوش باشد تا امکان اتفاقات خوب وجود داشته باشد.
در رادیو و تلویزیون و تئاتر کار کرده اید. سوالی کلیشه ای: کدام یک از این حوزه ها در شما شور و شوق و تپش بیشتری ایجاد می کند؟
من اصلا مجزا نمی بینم. مدیوم پخش فیلم در سینما چیزی است و در تئاتر و تلویزیون چیز دیگر. همه اینها باید با عشق و معرفت و شناخت انجام شود. من فرقی در آن نمی بینم.
به هر حال استاد، ما در خلأ که صحبت نمی کنیم. امروز بر هر کدام از این حوزه ها ویژگی هایی مترتب است. شرایطی دارد.
بله، درست است. من همه اینها را دوست دارم. وقتی قرار است بروم جلوی دوربین سینما با تمام وجود می روم. لنز دوربین را خیلی دوست دارم. وقتی کارگردان می گوید حرکت، برای صدای حرکت می میرم. تلویزیون هم شبیه آن است. او را هم دوست دارم. در صحنه تئاتر هم در پشت صحنه وقتی نور می آید، لحظه ای است که تولد من است. سی شب متولد می شوم. اصلا به عنوان بازیگر یا کارگردان نمی توانم فرق بگذارم. حالا مدیوم فرق می کند. سیاستگذاری ها فرق می کند. همه چیز فرق می کند. اما منهای اینها به عنوان بازیگر آن لحظه ها باشکوه هستند.
در نسل شما چه اتفاقی افتاد که کسانی مانند شما پیدا شدند؟
نمی دانم. این پاسخی جامعه شناسانه می خواهد. خیلی بحث دارد. من روی الان هم خط بطلان نمی کشم. الان خیلی از بچه ها هستند که بسیار خوب هستند، بدون اغراق. ولی الان درست حمایت نمی شوند. یعنی اگر جوان با استعداد است باید درست راهبری کنند. اینجا کسی توجه به جوان نمی کند. او باید خودش را به در و دیوار بزند تا خود را نشان دهد. اما در آن زمان اگر من خودم را نشان می دادم و می دیدند که استعداد دارم از من مواظبت می کردند. مساله مالی نبود. مواظبت این بود که من مثل پدرم از کارگردانم حساب می بردم. سعی می کردم با نقشم او را راضی کنم. او هم از من این را می خواست. پس یک بده بستان سازنده جریان داشت. الان این اتفاقات کمرنگ است. بچه های پرشور زیادند. اما هرکسی باید خودش به دنبال خودش بگردد.

منبع :

منبع : بخش بیوگرافی آکاایران
برچسب :